عشق یعنی...! علاقه شدیده قلبی

عشق را در چشم تو روزی تلاوت می کنم
با همه احساس خود را با تو قسمت می کنم
مرز بی پايان مهرت را به من بخشيده ای
در جوابت هر چه دارم من فدايت می کنم
نور چشمت را چراغ شام تارم کرده ای
من وجودم را هميشه فرش راهت می کنم
ای تجلی گاه هر چه خوبی و مهر و صفا
عاقبت مانند اشعار فريدون ناب نابت می کنم
بر خرابات وجودم زندگی بخشيده ای
تا نفس دارم هميشه شاد شادت می کنم
همچو سروی گشته ای تا خم نگردد قامتم
من صداقت را هميشه سرپناهت می کنم
این شعر رو از خودم تقدیم میکنم به بهترینم:

اگه از سرمای زمستون بدنم کبود بشه
اگه تو گرمای تابستون له له بزنم
اگه از خشک سالی،زمین خدا کم بیاره
اگه خورشید آسمون زمینو ذوب کنه
اگه جنگ بشه و بمب اتم بزنن
اگه تمام دخترا بی همسر بمونن
اگه حس شهوت به سرم بزنه
فقط وفقط
اگه بدونم دوستم داری:
طاقت میارم
طاقت میارم
طاقت میارم
طاقت میارم
نگو مرا نمیخواهی ، منی که به پایت نشستم
نگو مرا نمیخواهی ، تو نمیدانی از انتظار به تو رسیدن

اگه تو دنیا هیچی هیچی نداشته باشی مطمئن باش سه چیز همیشه مال تو هست:خدای مهربون، فکرای قشنگ وقلب کوچیک من
یک کلام ، اولین و آخرین احساس قلبم نسبت به تو ...
تو نیز گفتی مرا دوست داری ، اما دوست داشتنت دو روز است