عشق

عشق یعنی...! علاقه شدیده قلبی

                                   

                                       اینجا جای عجیبی ستــ 

هر روزم به روزمرگی بر پشت این میز های کوچک می گذرد 

آنقدر آنها را کوچک ساخته اند که 


زانوهایم به زانوهایت می چسبد 

آن  اما کافه چی نمی  داند که 
 

هر چند میزهایش کوچک باشد و تو به من نزدیک تر
 
دل ها که دور باشد 


حتی اگر هم نفسش باشی و هم نفست نباشد 

باز هم غریبه ای 

حتی در این نزدیکــــی...

نوشته شده در ساعت 18:1 توسط نویسنده: بهنام|

 


عـشـق هـمـیـن اسـت کـه بـخـواهـی . . !

چـه سـه چـرخـه ی کـوچـکـی را
چـه هـکـتـارهـا زمـیـن
چـه زنـی را
چـه مـردی را . . !
عـشـق کـم و زیـاد نـدارد،
عـشـق
یـعـنـی هـر چـیـزی کـه
بـا "هـمـه ات" بـخـواهـی . . .

نوشته شده در ساعت 17:20 توسط نویسنده: بهنام|



ببین...!!


برو.....خب؟


من که نمیگم وایسا....


من که نمیگم مال من شو......


''فقط جواب یه سؤالمو بده بعد برو''!!


اون روزای اول گوشیت دست کی بود؟؟؟!!!

آخه خیلی قشنگ می نوشت.....


برو گوشیتو بده به همون آدم....


من فقط اونو می خوااااام......‼‼

نوشته شده در ساعت 9:5 توسط نویسنده: بهنام|

http://upload.iranvij.ir/images_aban91/24458345028527761752.jpg

یخ زده ام از تنهایی...

از بی عشقی......

از بی وفایی......

تنهایی را با جان و دل می پذیرم.....

در دنیایی که نامردانش بویی از مردانگی نبرده اند.....

در دنیایی که تنها سرگرمیشان بازی با احساسات است.....

 تنهایی را می پذیرم.....

در تنهایی خیانت و بی وفایی معنایی ندارد.....

 خودت هستی و خودت...

اینک منم....

دختری تنها یا پسری تنها.....

یخ زده .....

با قلبی شکسته ....

و کوله باری غمزده بر دوش.....

من با تنهایی!!!!!!!!!!!

 

او با چه تن هایی!!!!!!!!!!!!!!!!!

نوشته شده در ساعت 9:32 توسط نویسنده: بهنام|


دیوانگی بد نیست

هوس کرده ام

چنان گیج شوم از تو

چنان مست شوی از من

که زمین سرگیجه بگیرد

و اشتباهی سالی سیصد و شصت و شش دور بگردد

یک روز اضافه تر دور ِ تو

نوشته شده در ساعت 9:22 توسط نویسنده: بهنام|

 
دل من پنجره ای میخواهد که رو به چشمان تو باز شود تا ببینم دنیای زیبایم را

چشمانی که انگار مثل یک دریاست ، دریایی که غرق درون آنم ...

دل من آسمانی میخواهد که تک ستاره اش تو باشی 

تا من به امید تو پرواز کنم به سوی آسمان تا در خیالم همنشین شبهایت باشم....

دل من کوچه باغی میخواهد که عطر حضورت در آنجا پیچیده باشد

تا من به عشق تو ساعتها در آنجا قدم بزنم با یادت زیر و رو کنم تمام احساسی که آنجا نهفته...


و من به انتظارت بنشینم ، تا لحظه ای که در کنارم بنشینی و برایم از آن حرفهای عاشقانه بگویی...

دل من ساحلی میخواهد که دریایش تو باشی ، و من امواج عشقت را در آغوش بگیرم...

دل من تو را میخواهد ، تویی که همه کس منی 

تویی که مرا عاشق دلت کردی و دلت را مال من 

دل من تو را میخواهد ، و تو را میخواند ، تویی که زیباترین ترانه ی عاشقانه های منی

دل من دنیایی را میخواهد که فقط من و تو درون آن باشیم
نوشته شده در ساعت 10:43 توسط نویسنده: بهنام|

به چه می خندی تو؟!

 به مفهوم غم انگیز جدایی! به چه چیز؟

به شکست دل من یا به پیروزی 

  به چه می خندی تو؟

به نگاهم که چه مستانه تورا باور کرد؟ 

 یا به افسونگری چشمانت ؟!

که مرا سوخت و خاکستر کرد

 به چه می خندی تو ؟

به دل ساده ی من میخندی که دگر تا به ابد عاشق نیست ؟

  خنده را راست !.....بخند......

نوشته شده در ساعت 10:22 توسط نویسنده: بهنام|

    خیلی راحت دل می دزدن ، دل می برن ، دل می شکنن

 آنکه می رود فقط می رود ولی آنکه می ماند درد می کشد ، غصه می خورد ، بغض می کند ،

اشک می ریزد و تمام اینها روحش را به آتش می کشد

 و در انتظار بازگشت کسی که هرگز باز نخواهد گشت

آرام آرام خاکستر می شود …
  

  آری ، این است خاصیت عشق یک طرفه …

نوشته شده در ساعت 11:39 توسط نویسنده: بهنام|

 


تعهد به سند ازدواج نیست .

تعهد به حلقه ی دست چپ نیست .


تعهّد...

یه حسّیه تو قلب آدما....

.......

 تو قرار من باش

تا من مَدارت شوم ...

چه قرار و مَداری بهتر از ما ؟!

............

حتی اگر کسی بتواند از کوچه ی بن بست بگذرد...

نه ..!

فکرش را هم نکن

من نمی توانم از عشق تو بگذرم
نوشته شده در ساعت 10:30 توسط نویسنده: بهنام|

 

من نه فرشته ام و نه از جنس آسمون

و نه به قول اون نویسنده معروف یک کلوخ تیپا خورده

من فقط یه آدمم

یه آدم که گاهی زیادی مهربونه

گاهی زیادی حساسه

گاهی خیلی آروم و ساکت و گاهی هم زیادی شلوغ

 

نوشته شده در ساعت 8:52 توسط نویسنده: بهنام|

و باز نسیم گوارای گیسوان مش

     بوی بته های گلاب را با آهنگ موزون تکان میدهد

    تا با لالهء خوش عذار و نرگس و ریحان 

    و گل های دشتی همزمان جوانه زنند


    و ترانه عشق را به گوش عشاق برسانند 

 و آنگاه در چمنها و دشت و دمن طوفان برپا کنند . . .

نوشته شده در ساعت 10:42 توسط نویسنده: بهنام|

 

میدانی ؟!

به رویت نیاوردم !

از همان زمانی که به جای ” تو ”

به ” من ”

گفتی ” شما ”

فهمیدم پای ” او ” در میان است…


نوشته شده در ساعت 10:16 توسط نویسنده: بهنام|

 

تو مرا نادیده بگیر …

و من …

بدنم روز به روز کبود تر می شود …

از بس …

خودم را میزنم ،

به نفهمی …!!!

نوشته شده در ساعت 9:0 توسط نویسنده: بهنام|

normal_1 (1)~2 

خیلی سخته که…                       

مخاطب یکی باشی ولی..

                   هیچوقت براش خاص نباشی…

    و

این روزها… 

    انسان ها تنهایی ات را پر نمیکنند..

                فقط خلوتت را میشکنند…

نوشته شده در ساعت 9:32 توسط نویسنده: بهنام|

 

هـــــــــــی رفیق موندنی با لگد نمیره 

                      رفتنی  با خواهش نمیمونه …

یک بار ، یک بار و فقط یک بار می توان عاشق شد …


عاشق زن ، عاشق مرد ، عاشق اندیشه

 عاشق وطن ، عاشق خدا ، عاشق عشق …


یک بار و فقط یک بار …

بار دوم دیگر

خبری از جنس اصل نیست !

نوشته شده در ساعت 9:0 توسط نویسنده: بهنام|

ایـــــــــن روزهـــــــــا دوســـــــــتــــــــ داشتــــــــن

بــــــــه حـــــــراج گذاشــــــــــته شده اســـت

همـــــه بــــه همـــــ ، بـــــی بهــــــــانه

میـــگویـــــــند دوستــــت دارم


برای همـــــــــین اگـــــــر روزی

جـــــــایی
کســــــی

ازصمیم قلـب


گفتـــــــ دوستـــــــــت دارم

لــبــخند می زنیــــــم و می گوییــــــــم


ممنــــون...

نوشته شده در ساعت 10:1 توسط نویسنده: بهنام|


هوا را هر چقدر نفس بکشی ، باز برای کشیدنش بال بال میزنی . . .

عین تو ک هرچقدر باید باشی ، باز باید باشی . . .

می فهمی چ می گویم ؟

بودنت مهم است عشق من ، همین . . .

و چه زیبا گفت فروغ :

تنها صداست که میماند . . .

و امان از صدای ” تو ” که ابدی شد در گوش من !

نوشته شده در ساعت 8:33 توسط نویسنده: بهنام|

صدایت کنم

دلم میخواهد نامت را صدا کنم 

یک طور دیگر

یک طور که هیچ کس را صدا نکرده باشم 

دلم میخواهد نامت را صدا کنم

یک طور که دلت قرص شود که من هستم 

یک طور که منم دلم قرص شود با بودن من 

توهم هستی

نوشته شده در ساعت 8:57 توسط نویسنده: بهنام|


چـقـــ ــدر خـوبــهــ . . .

یـکـــ ـی بـــ ـاشـهـ ..

یـکــ ـــی بـــ ــاشـهـ کـــه بـغـلـتـــ کـنــــهـ . . .

سـرتـــ ــو بـــ ــزاری روی قلبش...

آرومــ ـتــ کـنــ ــــهــ . . .

حـُــ ــرم نـفـس هــ ـــاش تـنـتـــ ُ داغ کـنــ ـــهــ . . .

عـطـر دسـتـــ ــاش مـوهـاتــ ـــو نـوازش کـنــ ـــهــ . . .

چـقــ ـــدر خـوبــ ــهــ . . .

چـقـــ ـدر خـوبـــ ـهـ کــ ــهـ آرومـ دمـ گـوشـ بــگــ ـــهــ ...

عزیــ ـزمــ دوستـــ دارمـــ .

****...

چــهـ زیبـ ـاستــ ـ وقتـ ـی میفهمــ ـی

کســـ ـی زیــر ایـن گنــبد کبــود

انتظــارتــ ـ را میـکشـــــد

چــهــ شیــــــرین اســـــتـ

طعــمــ ـ پیامکــ ـی کــهــ میگـــوید :

” کجـــ ــایـی” …..؟

نوشته شده در ساعت 17:42 توسط نویسنده: بهنام|

 

برایم بخند

برایم که می خندی ...

چشم هایت که هیچ ، آسمان هم زیبا می شود !

 ***

✔ دوستت دارم هدیه ایست که هر قلبی فهم گرفتنش را ندارد ...

✔ قیمتی دارد که هرکسی توان پرداختش را ندارد ...

✔ جمله ایست که هر کس لیاقتش را ندارد ...

✔ این جمله برای توست که لایق شنیدنش هستی ... دوستت دارم

نوشته شده در ساعت 9:1 توسط نویسنده: بهنام|

 

و مرا


آنقدر آزردی ..


که خودم کوچ کنم از شهرت ..


بکنم دل ز دل چون سنگت ..


تو خیالت راحت ..


می روم از قلبت ..


میشوم دورترین خاطره در شب هایت


تو به من می خندی ..


و به خود می گویی:


باز می آید و می سوزد از این عشق


ولی ..


بر نمی گردم نه!


می روم آنجایی


که دلی بهر دلی تب دارد ..


عشق زیباست و حرمت دارد ..


تو بمان ..


دلت ارزانی هر کس که دلش مثل دلت


سرد و بی روح شده است ..


سخت بیمار شده است ..


تو بمان در شهرت

نوشته شده در ساعت 9:38 توسط نویسنده: بهنام|

اگه دلت خواست خورشیدم باش

اگه دلت خواست مهتابم شو


ادامه مطلب
نوشته شده در ساعت 18:34 توسط نویسنده: بهنام|

چه بی ریــــــــــــــا آمدم به قلب عاشــــــــــــق تــــو

بــــــاورم شد حرفهای بـــــــظاهر صـــــادق تـــو


ادامه مطلب
نوشته شده در ساعت 8:56 توسط نویسنده: بهنام|

گاهـــﮯ...

 

 حجم ِ בلتنگـﮯ ـهايَـ م

 

 آنقدر زيــآد مـﮯ شـوב


ڪــﮧ دنيــا با تمامـ ِ وسعتش برايَــ م تنگ مـﮯشوב  

 

בلتنگ ِ ڪـسـے ڪـﮧ گردش ِ روزگارش


بـﮧ مَــ טּ ڪـﮧ رسيـב از حرڪـت ايستاב


 دلتنگ ِ ڪـسـے ڪـﮧ בلتنگـﮯـهايَـ م رـآ نديـב


دلتنگ ِ خوבمـ

 

خوבے ڪـﮧ مدتهاست گم ڪـرבه امـ ...

 

نوشته شده در ساعت 15:13 توسط نویسنده: بهنام|

 

 

هی فلانی!

دیگر هوای برگرداندنت را ندارم…
 
هرجا که دلت میخواهد برو…

 فقط آرزو میکنم

 وقتی دوباره هوای من به سرت زد

 آنقدر آسمان دلت بگیرد که با هزار شب گریه چشمانت باز هم آرام نگیری…

 و اما من…

 بر نمیگردم که هیچ!
 عطر تنم را هم از کوچه های پشت سرم جمع میکنم،
 که نتوانی لم دهی روی مبل های راحتی،با خاطراتم قدم بزنی!
         

نوشته شده در ساعت 9:11 توسط نویسنده: بهنام|

 

بیهوده انتظار تو را دارم

دانم دگر تو بازنخواهی گشت

هر چند

 اینجا بهشت شاد خدایان است

بی تو برای من

این سرزمین غم زده زندان است
نوشته شده در ساعت 10:39 توسط نویسنده: بهنام|

 

دنبال وجهی می گردم

که تمثیل تو باشد

زلالی چشم هات

بی پایانی آسمان

مهربانی دست هات

ادامه مطلب
نوشته شده در ساعت 9:58 توسط نویسنده: بهنام|

 

خانه ات زيباست

نقش هايت همه سحرانگيز است

 


ادامه مطلب
نوشته شده در ساعت 8:25 توسط نویسنده: بهنام|

 

هنوز هم عاشقانه‌هایم را

عاشقانه برای تو می‌نویسم..

هنوز هم در ازدحام این همه بی تو بودن

از با تو بودن حرف می‌زنم..


ادامه مطلب
نوشته شده در ساعت 17:0 توسط نویسنده: بهنام|

 

         

 در دلم آرزوی آمدنت می میرد

        و میان من و تو فاصله جا میگیرد


ادامه مطلب
نوشته شده در ساعت 16:33 توسط نویسنده: بهنام|


آخرين مطالب
» جای عجیب
» عشق
» ببین!
» تنهایی...!
» دیوانگی.....
» دل من تورو میخواهد
» بخند
» دیار عاشقی هم شهر هرت داره !
» تعهد
» من کیستم؟!!!!!

Design By : Pichak